واقعه خوجالی واقعیت یا دسیسه ترکیه ای-آذربایجانی

آرسن نظریان، در خوجالی چه گذشت، سایت شهروند 2012

آراکلیان، رافی، تاتول هاکوپیان، مدارک مستند از وقایع خوجالو و ماراقا، فصلنامه پیمان، شماره 59

تالیف: ایساک یونانسیان

در ۲۶-۲۵ فوریه سال ۱۹۹۲ در جریان سلسله نبردهایی که در جبهه های جنگ در قراباغ خصوصاً در مناطق مارتاکرت و مارتونی جریان داشت، واقعه دردناکی در حوالی شهرک خوجالی روی داد که به «فاجعه خوجالی» معروف شد. در رابطه با این فاجعه اخبار و اطلاعات آنقدر ضد و نقیض و در هاله ابهام فرو رفته که تشخیص واقعیت از غیرواقع همواره آسان نیست[1]. از اینرو در این کتاب کوشیده شده از منابع غیر ارمنی مانند منابع روسی، ایرانی و ناظران و شاهدین عینی آذری و اروپایی استفاده شود.

در اوایل فوریه، همزمان با ادامه درگیری ها در جبهه مارتاکرت و مارتونی و موشک باران استپاناکرت، زمان مذاکرات صلح مسکو به طرفین درگیر اعلام شد، لذا از آنجا که نیروهای جبهه ی خلق آذربایجان احتمال صلح در این کنفرانس را بسیار بالا ارزیابی می کردند و در صورت تحقق صلح جنگ قدرت در باکو را به آیاز مطلب اف واگذار می کردند، به تحرکات جدیدی در منطقه دست زدند، جبهه خلق واحد های تازه نفس آذربایجانی که در خود سربازان اجاره ای زیادی از کشورهای، افغانستان، چچن، پاکستان و ترکیه را شامل می شد در آقدام متمرکز کردند. حملات قوای آذربایجان در دو جبهه عسکران و مارتاکرت آغاز شد. در حالی که نبرد در این جبهه ها ادامه داشت نیروهای ارمنی بر پاره ای از روستاهای اطراف استپاناکرت که محل استقرار چند واحد نظامی آذربایجان بود حمله کردند.

نخست روستاهای قایبالی و قوشچولار در شمال استپاناکرت به دست نیروهای ارمنی افتاد و یک هفته بعد روستای مالی بیگلو که از لحاظ استراتژیکی و اشراف بر استپاناکرت اهمیت اساسی داشت به دست نیروهای ارمنی سقوط کرد. نیروهای آذربایجانی با شکست در این جبهه ها واحد های خود را حوالی شهرک خوجالی مستقر و به وسیله موشکهای گراد موجود در انبار تسلیحات روسی پایتخت قره باغ، استپاناکرت را به طور مداوم زیر آتش گرفتند. این بمباران های بی محابا تلفات جانی و خرابی های عظیمی به بار می آورد که در صورت عدم جلوگیری از آن توسط نیروهای ارمنی می توانست، تمامی شهر استپاناکرت را در مدت کوتاهی تبدیل به تل خاکستر نماید. از اینرو روز 26 فوریه واحدهای نظامی ارمنی شهرک خوجالی را محاصره و خواستار تسلیم نیروهای آذربایجانی شدند.

همانطور که گفته شد، پس از محاصره شهرک خوجالی، نیروهای ارمنی قصد خود را مبنی بر گرفتن خوجالی به اطلاع مقامات آذربایجان رسانده بودند. حتی هنگامی که شهر را در محاصره گرفته بودند چند روز پشت سرهم با بلندگو به ساکنان خوجالی هشدار دادند که شهر را ترک کنند و بدین منظور در مسیر رودخانه خشکی دالان خروجی برای عبور امن ساکنان شهر باز گذاشتند. این روش، یعنی ابتدا محاصره شهر از سه طرف و بازگذاشتن یک معبر امن برای خارج شدن جمعیت و سپس ورود به شهر خالی از سکنه، روشی بود که قبلاً هم درمورد شهرهای دیگر بدون وقوع تلفاتی بر ساکنان غیرنظامی به کاربسته شده بود. تا آنجایی که بر نویسنده معلوم است دلیلی وجود نداشت که نیروهای دفاعی قره باغ در مورد خوجالی از این روش عدول کنند و چنین هم نکردند. طبق گزارشات عین الله فتح الله یف[2]، خبرنگار آذری، اکثر ساکنان شهر نیز از طریق این معبر شهر را ترک کردند.

عین الله فتح الله یف خبرنگار آذری که در طول جنگ در منطقه حضور داشت، در یادداشت های روزانه خود مفصل به وقایع خوجالی پرداخته است. وی در این یاد داشت ها می گوید:

«برای رعایت عدل و انصاف، باید اذعان کنم که سالها قبل، فراریانی را که موقتاً در نفتالان سکنی گزیده بودند دیدم که صریحاً اعتراف کردند که روز پیش از حمله گسترده واحدهای ارمنی به خوجالی، شهر توسط این نیروها محاصره شده بود. لکن، چند روز قبل از حمله، ارمنیان با بلندگوها به ساکنان شهر درباره حمله قریب الوقوع هشدار دادند و توصیه کردند که جمعیت شهر را ترک کند و از طریق دالان امنی در امتداد رود کـَرکـَر از حلقه محاصره خارج شود.

طبق گفته ساکنان شهر، آنها هم از این معبر خروجی استفاده کردند و سربازان ارمنی که در اطراف رودخانه موضع گرفته بودند روی آنها آتش نگشودند. لکن، تعدادی از سربازان هنگ جبهه خلق آذربایجان، به دلایلی بخشی از جمعیت مهاجر را به طرف روستای ناخیجـِوانیک که در آنزمان تحت کنترل هنگی از واحدهای ارمنی عسکران بود، هدایت کردند. بقیه سکنه در کمرکش آقدام پراکنده شدند»[3].

حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ نفر از ساکنان شهر، از جمله ۳۰۰ ترک مـِسخـِتی که قادر به ترک شهر نشده بودند، توسط نیروهای ارمنی به استپاناکرت منتقل و موقتاً در آنجا اسکان داده شدند. با وجود کمبود شدید خوراک و آذوقه برای سکنه ارمنی، روزی دو بار به آنها خوراک داده شد. حتی، به درخواست پناهندگان آذری، یک تعداد گوسفند در اختیار آنان گذاشته شد تا خود غذایشان را به شیوه ذبح اسلامی تهیه کنند. چند روز بعد، آوارگان آذری بدون هیچ گونه قید و شرطی از طریق صلیب سرخ به مقامات آذربایجان تحویل گردیدند.

رویداد مزبور را سازمان حقوق بشر مستقر در مسکو به نام «مـِموریال»[4] گزارش نموده و سـوتلانا کولچیتسکایا، گزارشگر مستقل روسی نیز فیلم مستندی از آن تهیه کرده است. واحدهای آذربایجانی بدون مقاومت چندانی شهر را تسلیم و عقب نشینی کردند[5].

آنچه که به فاصله اندکی بعد از دست به دست شدن شهر اتفاق افتاد و به «فاجعه خوجالی» معروف شد، به شرحی که خواهد آمد، تماماً در منطقه تحت کنترل نیروهای آذربایجان و در فاصله یازده کیلومتری خوجالی روی داد، یعنی در منطقه ای که از دسترس نیروهای ارمنی دور بود. این منطقه در ضمن فقط ۳ کیلومتر از شهر آقدام فاصله داشت که در آن حدود ۳۰ تا ۳۵ هزار نفر از نیروهای مسلح آذربایجان متمرکز شده بودند.

وقوع این فاجعه زمانی بود که جنگ قدرت بین دولت وقت آذربایجان به رهبری ایاز مـُطلـّبوف و «جبهه خلق آذربایجان» به رهبری ایلچی بیگ به اوج خود رسیده و طرفین از هیچ چیز برای ضربه زدن به یکدیگر رویگردان نبودند. اوضاع وقت خوجالی موقعیت ایدآلی را برای طرفداران ایلچی بیگ فراهم آورد. علت تعلل نیروهای آذری در تخلیه بموقع ساکنان شهر با وجود آگاهی قبلی از حمله قریب الوقوع نیروهای بومی قره باغ را هم باید در همین جنگ شوم قدرت جستجو کرد. قربانیان خوجالی آوارگانی بودند که تا آخرین روزها از شهر تخلیه نشده بودند، اما توانسته بودند از معبری که نیروهای دفاعی قره باغ به همین منظور باز گذاشته بودند شهر را ترک کنند. در واقع، آنها توانسته بودند خود را به منطقه تحت سلطه نیروهای آذری برسانند. لکن، عوامل و عناصر جبهه خلق آذربایجان که اهداف دیگری غیر از امنیت مردمشان در سر داشتند، موقعیتی ایجاد کردند که بر اثر آن این کوچ کنندگان در میان دو آتش قرار گرفتند. به شهادت گواهان متعدد از جمله شهادت رحیم قاضی یف وزیر دفاع آذربایجان این نیروها به خوبی می توانستند کوچ کنندگان را تحت حمایت خود قرار داده و هر گونه آقدام نظامی ارمنی ها را خنثی نمایند.

رحیم قاضی یف که به اتهام خیانت در واقعه سقوط شهر شوشی محاکمه و به ده سال زندان محکوم شده بود، در مصاحبه ای که با یک نشریه اینترنتی[6] آذربایجان انجام داده چنین اظهارنظر می کند: «توطئه ای برای خلع مطلـّبوف از قدرت در خوجالی در کار بود». قاضی یف می گوید که وی در ۱۶ فوریه ۱۹۹۲ راجع به حمله قریب الوقوع ارمنیان به خوجالی اطلاع پیدا کرد. طبق اظهار وی: «در ۲۵ فوریه، بار دیگر راجع به تدارکات حمله به من خبر رسید. به گفته قاضی یف نیروهای مسلح آذری سلاح کافی در اختیار داشتند که به کمک مردم خوجالی بشتابند و ارمنیان را متوقف کنند. در آن روزها امکان حفظ مواضع و جلوگیری از آن فاجعه وجود داشت».

روزنامه نگاری آلمانی که اخیراً از منطقه قره باغ بازدید کرده، در مصاحبه ای دیگر از قاضی یف می پرسد: «ارامنه گذرگاه امنی را که در عسکران برای خروج مردم باز گذاشته بودند و توسط بخش اعظم جمعیت شهر برای خروج مورد استفاده واقع شده بود، به من نشان دادند. گذرگاه در مسیری در موازات رود کـَرکـَر گسترش دارد. آیا صحیح است که عناصر فعال جبهه خلق (آذربایجان) مردم خوجالی را گمراه کردند».

قاضی یف پاسخ می دهد: «من هم راجع به این قضیه و همینطور چیزهای شرم آوری که افراد ما انجام دادند، شنیده ام. اما، باید توجه داشته باشید که به من آنقدر اتهام وارد شده که می ترسم باز هم محاکمه شوم. اِلدار باقروف، از عناصر فعال جبهه خلق در شهر آقدام، راجع به دستوراتی که وی از رهبران جبهه خلق دریافت کرده بود چیزهایی به من گفت. اما، خیلی زود حرفش را قطع کرد. هنگامی که راجع به خیانت سربازان جبهه خلق صحبت می کرد داشت دیوانه می شد».

روزنامه نگار آلمانی می گوید هنگامی که وی در شوشی بوده، ارامنه کلیسای بازسازی شده را به او نشان دادند و گفتند هنگامی که وارد شهر شده اند، دیدند که کلیسا پر از اسلحه و مهمات است. قاضی یف ضمن تایید این موضوع که تعداد ۱۲ هزار گلوله در کلیسا انبارشده بود، چنین پاسخ می دهد: «به خدا قسم که حتی یک گلوله هم از دولت دریافت نکردم. همه این مهمات توسط نیروهای داوطلب جمع آوری شده بود و کل آن در شوشی جا گذاشته شد. طبق اظهار وزیر سابق دفاع، سلاح ها و مهمات شامل ۴ دستگاه تانک، ۹ دستگاه خودرو زرهی، ۲ دستگاه سکوی پرتاب موشک گراد و ۲۰ دستگاه خمپاره بوده است که قسمت اعظم آن در دفاع از شهر بلااستفاده ماند[7]».

به هر تقدیر، نیروهای آذری بعد از اینکه با تعلل و تاخیر بقیه ساکنان آذری و ترکهای مـِسختی را از شهر خارج کردند، به جای هدایت آنها به سوی آقدام، که پایگاه امنی برای حمایت از کوچ کنندگان می توانست باشد، آنها را به سوی پاسگاه دفاعی ارمنی مستقر در شهرک ناخیجـِوانیک (در فاصله ۱۱ کیلومتری از شهرک خوجالی و نسبتاً دور از مسیر آقدام) هدایت کردند. سپس، از میان آنها به سمت مدافعان پاسگاه آتش گشودند. نتیجه آن شد که آوارگان در میان آتش دو طرف قرار گرفتند. روز بعد، اجساد این قربانیان، به تعداد چند صد نفر، در منطقه تحت کنترل نیروهای آذری و در فاصله تقریباً سه کیلومتری شهر آقدام به صورت پراکنده بر خاک افتاده بود. طبق اطلاعاتی که ویلسون گور، مورخ کانادایی ارائه می دهد، نیروهای آذری مستقر در آقدام نیز اشتباهاً بر روی این بخت برگشته ها آتش گشودند. باید توجه داشت که این عملیات در منطقه وسیعی در هنگام شب صورت می گرفته و تشخیص افراد مسلح از غیرمسلح اساساً غیرممکن و امکان اشتباه از سوی هر دو طرف زیاد بود.

درخصوص تعداد کشته شدگان واقعه خوجالی آمار بسیار ضد و نقیض و ابهام آمیز است. دولت آذربایجان پس از واقعه خوجالی توسط سخنگوی مجلس آذربایجان به دروغ اعلام می دارد که حمله ارمنیان دفع شده و فقط دو نفر از مدافعان شهر کشته شده اند. بعد از مدتی سکوت، وزیر داخله، کریموف به آژانس خبری اینترفاکس اطلاع می دهد که تعداد کشته ها ۱۰۰ نفر، زخمیان ۲۵۰ نفر و ناپدیدشدگان ۳۰۰ نفر می باشد. این تعداد به تدریج بالا می رود، در حدی که در هفته اول ماه مارس رسانه های غربی که از منابع خبری آذری و ترکی تغذیه می شدند، تعداد قربانیان را هزاران نفر ذکر می کنند. تا اینکه توماس گولتز، گزارشگر انگلیسی از باکو به روزنامه ساندی تایمز گزارش می دهد که تعداد قربانیان طبق آمار روحانی شهر آقدام که برای دفن قربانیان جواز صادرکرده، ۴۷۸ نفر می باشد.

مورخ نظامی کانادایی، «پاتریک ویلسون گور»[8]، در آخرین کتابش تحت عنوان جنگ و منازعه پسا شوروی در قفقاز جنوبی در ژوئن ۲۰۰۸ در اوتاوا، در رابطه با واقعه خوجالی می گوید: «نظامیان آذری از ترک های مسخـِتی که از آنها به عنوان سپر انسانی استفاده می کردند، سریعتر فرار می کردند. به گفته او، عناصر آذری مستقر در آقدام طی عقب نشینی شان به سمت پادگان آقدام، با اشتباه گرفتن غیرنظامیان خوجالی به جای نیروهای ارمنی، به روی آوارگان (ترکهای مسخـِتی) آتش گشودند». پاتریک ویلسون گور همچنین اظهار می دارد که نیروهای آذربایجانی در روز پیش از شروع نبرد خوجالی، ۳۲ نفر از اسرای جنگی ارمنی را که می بایست با اسرای آذربایجانی مبادله شوند را اعدام کردند»[9].

«چنگیز فواد اوغلی مصطفی یف»[10]، گزارشگر مستقل آذری که در ۲۸ فوریه ۱۹۹۲ از صحنه فاجعه خوجالی ویدئوهایی تهیه کرده بود، راجع به ادعاهای مقامات آذربایجان درباره روند به وجود آمدن فاجعه تردید داشت، لذا خود مستقلاً شروع به تحقیقات کرد. لکن، اولین گزارش او درباره احتمال دست داشتن نیروهای جبهه خلق آذربایجانی در فاجعه خوجالی به آژانس خبری مسکو[11]، به قیمت جانش تمام شد. وی در همان زمان، در ۱۵ ژوئن ۱۹۹۲م در نزدیکی آقدام در شرایط مشکوکی به قتل رسید.

جالب توجه است که هنگامی که مصطفی یف گزارش یافته ها و شک و تردیدهایش را درباره ادعاهای مسئولان جبهه خلق از وقایع خوجالی را به اطلاع ایاز مطلـّـبوف رییس جمهور وقت رساند، رییس جمهور به وی هشدارداد که از ابراز و اعلام نظراتش خودداری کند، زیرا وی نگران بود که عناصر جبهه خلق قصد جان وی را خواهند کرد. فیلم های مستند چنگیز مصطفی اف، که در ۲۷ فوریه و ۲ مارس در اطراف شهر آقدام گرفته شده بود، در پارلمان آذربایجان به نمایش گذاشته شد. منطقه ای از اطراف شهر آقدام، که از آن فیلم برداری شده بود، تحت نظارت کامل ارتش آذربایجان، به ویژه، نیروهای جبهه ملی قرار داشت. این حقیقت در زیرنویس فیلم مصطفی اف نیز به صراحت عنوان شده است[12].

شمیل الکپرلی، خبرنگار آذربایجانی، از لحظات حضورش در منطقه چنین می نویسد: «روز ۲۲ فوریه جو شهر آقدام سنگین بود. چند بار سعی کردم که خود را به شهر خوجالو برسانم، موفق نشدم. شیرین میرزایو و الله وردی باقراف، از فرماندهان پدافند، گفتند که تا چند روز دیگر ساکنان خوجالو را از طریق دالان امن منطقه عسکران به آقدام خواهند رساند و بهتر است که چند روز منتظر بمانم. تخلیه ساکنان خوجالو هیچوقت صورت نگرفت و تا به امروز نمی دانم که چه کسی مانع آن شد».

اظهارات آیاز مطلـّب اف، رییس جمهور پیشین آذربایجان[13]:

پس از وقایع خوجالی آیاز مطلبف سه مصاحبه انجام داد، که یکی با روزنامه روسی نـِزاویسیمایا گازتا و دیگری با خبرنگار اهل جمهوری چک دانا مازالووا بود. مطلبف در مصاحبه خود با روزنامه روسی نـِزاویسیمایا گازتا تاکید می ورزد که یک معبر خروجی برای خروج مردم توسط ارمنیان باز گذاشته شده بود.

«اگر من ادعا کنم که اپوزیسیون آذربایجان در این قضیه مقصر است، ممکن است آنها بگویند که من دروغ می گویم. معهذا، واقعیت اینست که معبر خروجی باز گذاشته شده بود تا مردم شهر را ترک کنند. دیگر برای چه روی آنها می بایستی آتش بگشایند؟ به ویژه در منطقه ای نزدیک به آقدام که در آن زمان نیروهای کافی برای کمک به مردم در آن وجود داشته، یا اینکه می توانسته اند به توافقی با طرف دیگر برای خروج غیرنظامیان برسند. این نحوه عمل همیشه رایج بوده است».

مطلب اف در مصاحبه دیگری با نشریه روسی نـُویه ورمیا، می گوید: «آتش گشودن روی سکنه خوجالی به روشنی توسط کسانی ترتیب داده شده بود که قصد غصب قدرت در آذربایجان را داشتند».

اظهارات مطلب اف در مصاحبه ای مفصل با دانا مازالووا در مورد وقایع خوجالی:

سوال: آقای مطلب اف، نظر شما در مورد رخدادهای خوجالو چیست؟ شما پس از آن رخدادها استعفا دادید. بسیاری از اجساد فراریان خوجالو، در نزدیکی شهر آقدام که در اختیار ارتش آذربایجان بود دیده شده بود. از فاصله کم به زانوی آنها شلیک شده بود و گویا کسانی می خواسته اند از فرار آنها جلوگیری کنند. همکاران من در ۲۹ فوریه از این اجساد فیلم برداری کرده اند. سه روز بعد وقتی در ۲ مارس دوباره از آن اجساد فیلمبرداری می کردیم لباس اجساد را کنده، بدنها را تکه تکه کرده و حتی پوست سر آنها را نیز کنده بودند، و همه اینها در مناطق تحت اشغال نیروهای آذربایجان اتفاق افتاده بود. اینها را چگونه توجیه میکنید؟

«همه اینها از پیش برای برکناری من از قدرت طراحی شده بود. با شناختی که از ارمنیان دارم بعید می دانم که آنها این چنین آشکارا آثار جنایت خود را در اختیار ما قرار داده باشند. اگر اعلام کنم که همه تقصیرها بر گردن مخالفان دولت من است، مرا متهم به افترا بستن خواهند کرد، ولی از حقایق نمی توان گذشت. مسلم است که ارتش ارمنیان قراباغ دالان امنی را برای خروج ساكنان بی دفاع به وجود آورده بودند و دلیلی برای شلیک به سوی آنها نداشتند. به محض محاصره خوجالو از سوی تانک های ارمنی، می بایست اقدام به خروج ساکنان بی دفاع از شهر می شد. پیش تر دستور صریح برای تخلیه این چنینی ساکنان شهر را در جنگ شوشی داده بودم و نمی فهمم چرا دستورات مشابه برای خوجالو به کار گرفته نشد».

مطلب اف در سال های بعد نیز بر تشکیل دالان امن از سوی ارمنیان برای تخلیه ساكنان خوجالو تأکید کرد. او می گوید: «مرحوم توفیق کریم اف، وزیر امور داخلی، در غروب روز ۲۵ فوریه گزارش کوتاهی از وقایع خوجالو و تیرباران صدها نفر از ساکنان در خود شهر خوجالو ارائه داد. بلافاصله تلفنی با شخصی به نام آرتور مگردیچیان، که سمت فرماندهی ارتش آزادی خواه ارمنیان قراباغ را داشت، تماس گرفتم و با عصبانیت توضیح خواستم. کلمه به کلمه پاسخ او چنین بود: پس از فتح خوجالو ما به احدی شلیک نکرده ایم. وقتی نیروهای ما وارد شهر شدند، اغلب ساکنان، شهر را از طریق دالان امن ترک کرده بودند. ۷۳۴ نفری را که مانده بودند، در ساختمان مدرسه حرفه ای شهر ساکن کردیم و به آنها غذا دادیم، در حالی که نیروهای خودمان در مضیقه بودند. سپس، آنها را به استپاناکرت انتقال داده و بدون شرط تحویل نیروهای آذربایجان دادیم». مطلب اف می گوید: «المان محمداف شهردار خوجالو در گزارش خود به مرکز حمایت از حقوق بشر مستقر در مسکو وجود دالان امن را تائید کرده است».

در هر حال سقوط خوجالی سر آغاز دور جدیدی از تشدید بحران در قراباغ بود، از لحاظ تحولات داخلی و همچنین مناسبات خارجی جمهوری آذربایجان نیز نقطه عطفی به شمار می آید. با سقوط خوجالی دولت ایاز مطلب اف نیز در آستانه سقوط قرار گرفت، مطلب اف در ۶ مارس ۱۹۹۲م. استعفاء داد و شورایی مرکب از حسن حسن اف نخست وزیر دولت مطلب اف، رحیم قاضی اف وزیر دفاع، حیدر علی اف، حاکم آن زمان نخجوان، ابولفضل ایلچی بیگ و اعتبار محمد اف هر دو از سران جبهه خلق، تحت سرپرستی یعقوب محمد اف سخنگوی شورای عالی آذربایجان اداره امور را در دست گرفتند.

از نقطه نظر مناسبات خارجی نیز از واقعه خوجالی به بعد قدرتهای جهانی و منطقه ای نقش مشخص تری در تحولات قراباغ ایفا کردند. روزنامه ایزوستیا چاپ مسکو از آماده باش نظامی ترکیه خبر داد و سلیمان دمیرل نخست وزیر ترکیه به دولتهای اروپایی و ایالات متحده آمریکا هشدار داد که حمایت از ارمنستان به یک جنگ منطقه ای منجر خواهد شد.

اما وقایع خوجالو هم زمان بود با وساطت ایران برای خاتمه درگیری قراباغ، در آن روزهای تلخ فوریه، دکتر ولایتی، وزیر امور خارجه وقت ایران، ابتدا در باکو با مطلب اف و سپس در ایروان با لئون تِر پطروسیان، رؤسای جمهور دو کشور، ملاقات کرد. در نتیجه زحمات او دو طرف مخاصمه در اجلاس ۱۶ مارس تهران با استقرار آتش بس یک هفته ای موافقت کردند. هدف ایجاد زمینه برای مذاکرات صلح بود. محمود واعظی، دیگر دیپلمات ایرانی، در ۲۰ مارس، پیمان امضا شده در تهران را از طریق آقدام به استپاناکرت رساند. آتش بس از ظهر همان روز آغاز شد و در مدتی بیش از یک هفته مراعات شد.

پطرس غالی، دبیر کل سازمان ملل، طی نامه ای خطاب به دکتر ولایتی، وزیر امور خارجه ایران، در ۱۹ مارس، از آمادگی خود برای همراهی در حل مناقشه قراباغ خبر داده بود.

وزرای امور خارجه ۴۸ کشور عضو اتحادیه اروپا، در ۲۴ مارس، در هلسینکی، در جلسه ای به استماع گزارش یانوش کوبیش، فرستاده اتحادیه اروپا، که به همراهی سایروس ونس ـوزیر امور خارجه پیشین آمریکاـ به منطقه سفر کرده بودند، پرداختند. در آن جلسه مقرر شد که کنفرانسی در مینسک تشکیل شود و از جانب اروپا و آمریکا به حل مناقشه قراباغ پردازد.

اعضای گروه مینسک عبارت بودند از: ارمنستان، آذربایجان، بلاروس، جمهوری های چک و اسلواکی، فرانسه، آلمان، ایتالیا، روسیه، سوئد، ترکیه و آمریکا. نمایندگان «ذی ربط» دیگر قراباغ هم به کنفرانس دعوت شده بودند. تصور بر دعوت از شورای امنیت حاکم بر قراباغ، منتخب ۲۸ دسامبر ۱۹۹۱م، بود ولی بعد مشخص شد که منظور از نمایندگان «ذی ربط»، نماینده اقلیت آذربایجانی قراباغ بوده است. آتش بس یک هفته ای، که با تفهیم وساطت ایران با بازدید واعظی، نماینده ایران، از منطقه از ۲۱ مارس بر قرار شده بود، در پایان مارس از سوی آذربایجان شکسته و واعظی بار دیگر عازم منطقه شد.

اظهارات حجت الاسلام سید حسن عاملی امام جمعه اردبیل

از دیگر افرادی که در خصوص وقایع خوجالی به اظهار نظر پرداخته حجت الاسلام سید حسن عاملی امام جمعه اردبیل می باشند که در خطبه های ششم اسفند ۱۳۹۲ش. در اردبیل ایراد فرمودند، در اینجا قسمتی از سخنان ایشان را به نقل از خبرگزاری ایرنا می آوریم:

«سازمان مخوف ارگنه کن (سازمانی تروریستی در ترکیه) که سازمانی مخفی و با عضویت نیروهای نظامی و ملی گراهای افراطی ترکیه بود در این جنایات و محاصره و قتل عام شیعیان آذری در خوجالی نقش اساسی داشته است». وی با بیان اینکه پس از کشف و خنثی شدن طرح کودتای نظامی این سازمان مخفی در ترکیه هم اکنون اسناد آن در حال افشا شدن است، افزود: «بر اساس این اسناد، نیروهای غرب گرا و به شدت ملی گرا و ضد ایرانی جمهوری آذربایجان واقعه خونین خوجالی را طراحی کردند تا زمینه فروپاشی دولت ایاز مطلب اف رئیس جمهور وقت آذربایجان و قدرت گرفتن ابولفضل ایلچی بیگ که دارای گرایشات پان تورکیستی بود فراهم شود». وی افزود: «تنها یک هفته پس از قتل عام خوجالی دولت مطلب اف سقوط کرد و زمینه حاکمیت ملی گراهای افراطی آذربایجان فراهم شد. و این جای تاسف است که برخی افرادی که در جریان محاصره خوجالی و قتل عام مردم در این شهر نقش داشتند امروز در مجلس آذربایجان و برخی از مسئولیت ها حضور داشته و علیه جمهوری اسلامی ایران تبلیغات دروغ راه می اندازند». وی افزود: «این جای سوال است که در آذربایجان چرا با خائنین به وطن و ملت برخورد نمی شود».

 

عکس های جعلی و مونتاژ شده از واقعه خوجالی

عکس مربوط به کشتار های کوزوو در دستان آذربایجانی ها به عنوان کشتار خوجالی:

 

عکس زیر مربوط به یک زمین لرزه ۱۹۸۳م در ترکیه می باشد و توسط «مصطفی بوزدمیر» در روزنامه «حُرّیت» ترکیه چاپ شده است. که مقامات جمهوری آذربایجان آن را به واقعه خوجالی ربط می دهند[14]:

 

عکس و خبر منتشر شده در سایت الاخبار مربوط به کشته شدن سربازان فلسطینی:

همان عکس و خبر منتشر شده در سایت های آذربایجانی و ربط آن به وقایع خوجالی:

 

عکس زیر که در سایت های آذربایجان از آن به عنوان جنایت خوجالی یاد می شود، مربوط به کشتارهای کوزوو می باشد.

 

سایت های آذربایجانی عکس هایی از وقایع خوجالی منتشر کرده اند که با مقایسه با عکس های واقعی آن که توسط عکاسان آذربایجانی در روز حادثه گرفته شده مغایرت دارد. در این عکس ها مشخص است که پس از حادثه خوجالی و به عمد برخی اجساد دست کاری شده اند.

به عنوان مثال دو عکس زیر نشان می دهد که سر جسد پس از مرگ دست کاری شده است:

 

نقش ترکیه در وقایع خوجالی

هایک دمویان، رئیس انستیتو و موزه مطالعات نسل کشی ارمنیان

اکنون و با گذشت بیش از 23 سال از آن وقایع اسناد، مدارک و جزئیات جدیدی در بارۀ تراژدی ای که در سال ۱۹۹۲ در حوالی شهر آقدام و منطقه خوجالی در (قراباغ کوهستانی) به وقوع پیوست به دست می آیند. اما این سؤال که در واقع چه نیروهای دیگری غیر از جبهۀ خلق آذربایجان در پشت پرده این جنایات که برای هیچ کس جالب توجه نبود حضور داشتند هنوز بی پاسخ مانده است.

در کشتار جمعی ساکنان خوجالی می توان آنکارا و مشخصاً نقش نهاد های امنیتی ترکیه را مورد بازبینی قرار داد.

ایاز مطلب اُف به عنوان رئیس جمهور وقت جمهوری آذربایجان که دنباله رو سیاست های روسیه شمرده می شد و تلاش می کرد تا آذربایجان را به عضویت کشورهای مشترک المنافع در آورد، مخالفان عمده ای در داخل و خارج از کشور داشت و این رویه علناً باب طبع ترکیه و به سود منافع آن کشور نبود. از اینرو ترکیه از نخستین ماه های پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با حمایت غرب و به ویژه آمریکا سعی داشت الگویی برای کشورداری به نمایش بگذارد.

دولتمردان ترکیه با وجود جبهۀ خلق آذربایجان تکیه گاهی مناسب برای تقویت نفوذ خود در آذربایجان یافته بودند. از این لحاظ می توان به مطلبی که در شمارۀ ۱۷ ماه مه ۱۹۹۲ روزنامۀ «حرّیت» چاپ ترکیه که دو روز پس از سقوط آیاز مطلب اُف منتشر شد اشاره کرد و نقش ترکیه را در این رویدادها بر شمرد.

در شمارۀ مذکور شمه ای از بیانات یک مقام بلند پایۀ وزارت امور خارجۀ آن کشور نقل شده بود که تحت تأثیر شادی و شعف اخبار مربوط به برکناری آیاز مطلبف و وقایع خوجالی بدون ملاحظه اعلام کرده بود: «پسر های ما موفق شدند» و جالب تر از همه آن که در خبر منتشره ترجمۀ انگلیسی سخنان او نیز آمده بود. حدس در این باره که این پسر ها چه کسانی بودند، دشوار نیست.

در رابطه با انگیزۀ ترکیه برای عملی ساختن چنین عملیات خونینی می توان گفت که بدون شک آنکارا با این کار خود با یک تیر به جای دو هدف چندین هدف را نشانه گرفته بود.

نخست آن که ترکیه پس از استقلال ارمنستان از فعال شدن احتمالی جوامع ارمنیان پراکنده در جهان (دیاسپورا) جهت فریاد عدالت خواهی آنها در خصوص نسل کشی ۱۹۱۵م. بیم داشت. از این لحاظ منافع ترکیه ایجاب می کرد که ارمنیان را نیز ملتی کشتارگر معرفی کند. لذا وقایع خوجالی و آقدام فرصت مناسبی برای استفادۀ تبلیغاتی ترکیه بر علیه ارمنیان بود. حتی می توان اصرار کرد که آنکارا به این موضوع به عنوان یک مسئلۀ تاکتیکی می نگریست. از سوی دیگر، حضور مطلب اُف رئیس جمهور متمایل به روسیه در آذربایجان به سود ترکیه نبود. ترکیه به جای وی ترجیح می داد که یک رئیس جمهور طرفدار ترکیه از جبهۀ مقاومت مردمی بر سر کار باشد. ابوالفضل ایلچی بیگ رهبر جبهۀ خلق آذربایجان گرایش خود را نسبت به هر پدیدۀ مربوط به ترکیه پنهان نمی کرد و همیشه با رویای پان ترکیستی به صحنه می آمد.

در ضمن، یک چنین کشتار جمعی حربه ای قوی برای بی حیثیت کردن هر رهبری شمرده می شد. همچنان که دیدیم این سناریو مثمر ثمر واقع شد و پس از سقوط آیاز مطلب اُف جبهۀ خلق آذربایجان با رهبری ابولفضل ایلچی بیگ به قدرت رسید.

نفوذ عاملین ترکیه در قانونمندی نظام رهبری سیاسی آذربایجان سنتی است که قدمت آن به سال ۱۹۱۸م. می رسد و برهۀ زمانی ماه های فوریه تا مه سال ۱۹۹۲م را می توان اولین تجربه در سازماندهی مطلوب و تجدید حیات تراژدی های آن سال های دور دانست.

پس از به قدرت رسیدن حیدر علی یف، نهادهای امنیتی ترکیه نسبت به بعضی عملکردهای او نظری منفی داشتند و به دو تجربه برای برکناری وی نیز دست زدند. تجربۀ اول به حدی علنی و گستاخانه بود که در زمان سفر تانسو چیلر نخست وزیر وقت ترکیه به باکو در سال ۱۹۹۵م، شخصاً از رئیس جمهور آذربایجان معذرت خواهی کرد. تجربۀ دوم یک سال پس از آن آزموده شد و این بار نهادهای امنیتی آذربایجان موفق شدند چند تن را که با مأمورین امنیتی ترکیه در ارتباط بودند دستگیر کنند. به تمام این اتفاقات می توان آقدامات تروریستی مأمورین امنیتی ترکیه بر علیه رؤسای جمهور ازبکستان و ترکمنستان را نیز اضافه نمود.

در بیست و پنجم فوریۀ سال ۱۹۹۲م، علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجۀ جمهوری اسلامی ایران با هدف میانجی گری در باکو حضور داشت و برای بازدید از اِستپاناکِرت و مذاکره با رهبران جمهوری قراباغ کوهستانی آماده می شد. در ۲۷ ماه فوریه ولایتی عازم استپاناکرت مرکز قراباغ کوهستانی شد، ولی بالگرد حامل وی در شهر آقدام فرود آمد. در آن هنگام خوجالی کاملاً تحت کنترل نیروهای ارمنی بود و ایران پیشنهاد یک آتش بس موقت را ارائه کرده بود.

رحیم هاسی یف فرمانده ستاد عملیات دفاعی شهر شوشی، از طریق تلفن اعلام کرده بود که عملیات جنگی خوجالی علیرغم حضور ولایتی در منطقه ادامه می یابد.

حدس در این باره دشوار نیست که اعلامیۀ مذکور ناشی از اهداف مشترک جبهۀ خلق آذربایجان و نهادهای امنیتی ترکیه بوده است که مخالف موفقیت یافتن مأموریت ولایتی و کاهش تاثیر و نفوذ ایران بر جمهوری آذربایجان و منطقه بودند.

***

وقایع و کشتارهای ماراغا

ایساک یونانسیان

یک روز پس از سقوط خوجالی و چهار روز از آغاز آتش بس، نیروهای آذربایجانی در ۲۷ فوریه در دو جبهه عسکران و مارتاکرت دست به حمله زدند. در این حمله ظاهراً مرکز مارتاکرت برای مدتی به دست آذربایجانی ها افتاد، سپس از نو توسط ارمنی ها پس گرفته شد. در خلال روزهای بعد چندین حمله و ضد حمله از سوی طرفین درگیر رخ داد که در این عملیات پاره ای از روستاهای اطراف راه ارتباطی استپاناکرت به مارتاکرت به تصرف نیروهای ارمنی درآمد. نیروهای جبهه خلق آذربایجانی که پس از شکست در خوجالی و سایر نقاط قراباغ توان نظامی و روحی خود را از دست رفته می دیدند در تاریخ ۱۰ آوریل ۱۹۹۲م در یک یورش غیر ضروری به روستای ماراغا[15]، یکی از بزرگترین و پرجمعیت ترین روستاهای قراباغ که نیروهای ارمنی در آن حضور نداشتند، به کشتار مردم بی دفاع دست زدند و کل روستا را به آتش کشیدند.

اگر حوادث خوجالی در زمان حضور دکتر ولایتی در منطقه روی داد، حوادث انتقام جویانه ماراغا در زمان بازدید کوزیراف، وزیر امور خارجه روسیه، از منطقه به وقوع پیوست. گردانِ زرهی شاهین تقی اف طی روزهای مذاکره با نمایندگان سیاسی روسیه سرگرم انتقام گیری در ده ماراغا، واقع در مرز بین قراباغ و آذربایجان و خط آتش بس بود.

باران راکت ها در ساعت ۷ صبح روز ۱۰ آوریل بر سر خانه ها و اهالی در خواب باریدن گرفت، سپس تانک ها وارد شدند و به دنبال آنها پیاده نظام ارتش آذربایجان هجوم را آغاز کرد. کامیون های خالی غیر نظامی، که برای حمل اموال غارت شده پس از تخلیه خانه ها آمده بودند، در پشت نیروهای مسلح به انتظار ایستاده بودند. تا ظهر همان روز چیزی از ماراغا به جای نماند در پی تهاجم نیروهای زرهی آذربایجان به ماراغا، ۱۷۰ خانه با خاك یكسان و ۶۰ نفر كشته و صدها زن و بچه را به گروگان بردند و ۳۲ نفر ناپدید شدند.

از چهار هزار ساکن این روستا عده ای گریختند، عده ای جان باختند و تنها ۹۵۰ نفر از ساکنین این روستا بعدها در روستای ماراغای نو اسکان مجدد یافتند.

بارونس کارولین کوکس[16] فعال سیاسی و حقوق بشر انگلیسی و نویسنده کتاب نژاد کشی در صحنه، که در قراباغ بسر می برد، عصر همان روز به همراه هیئتی از دهکده ماراغا بازدید کرد. خانم کوکس، در پی مشاهده عینی وقایع ماراغا، آنچه را که اتفاق افتاده بود عمل ضد انسانی محض دولت آذربایجان نامید و از دولت های قراباغ و ارمنستان خواست که شکایت از جرائم مشهود را به دادگاه های بین المللی رسانند.

در گزارش کارولین کوکس به سازمان حقوق بشر آمده: آتش و دود خانه ها را فرا گرفته بود و از هر سو صدای گریه به گوش می رسید. شهر ماتم زده پر شده بود از اجساد کشته شدگان. سر اغلب اجساد را با اره و شمشیر بریده بودند.

تقاضای اجازه عکس برداری از اجساد سر بریده، از عزیزان عزادار و بهت زده دردآور و غیرممکن می نمود. تکه های بدن اجساد را جمع می کردند و به خاک می سپردند. کارولین کوکس از کسی که گوش بریده دوستش را یافته بود و از سرنیزه ها و شمشیرهای خون آلود هم عکس گرفت.

 

پاورقی ها:

[1] نمونه ای از این نشریات کتابی است تحت عنوان «سقوط خوجالو»، از نسیمان یعقوب لو، چاپ و انتشار در باکو، به زبان آذری در سال ۱۹۹۲. کتاب مملو از زهر و تنفر و توهین به ملت ارمنی و حاوی فراخوان های بیشمار برای نابود کردن ارمنیان به عنوان یک ملت است. از جمله فراخوان زیر بارها و بارها درکتاب تکرار شده است: «ارمنیان کافرند. ارمنیان ظالم اند. ارمنیان خون خوارند».

[2] Einollah Fatollayov

(خبرنگار دگراندیش و زندانی سیاسی سابق آذربایجان و برندۀ جایزۀ خبرنگار آزادی خواه سال از یونسکو در ۱۳۹۱/۱/۲۹)

[3] www.rferl.org

KHOJALY: The chronicle of unseen forgery and falsification (www.xocali.net)

[4] Memorial - (ناظر حقوق بشر در كشورهای تازه استقلال یافته پس از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی)

[5] www.xocali.net

[6] Realazer

[7] www.ara-ashjian.blogspot.com

(ترجمه بخشی از مصاحبه او با نشریه اینترنتی www.realazer.com در دسامبر ۲۰۰۸)

[8] Patrick Wilson Gore

[9] Patrick Wilson Gore, "Tis Some Poor Fellow’s Skull-Post- Soviet Warfare in the Southern Caucasus".

[10] Chingiz Mustafayev

[11] D-Press

[12] www.cpj.org

[13] www.xocali.net

[14] www.thecollectiveint.com

[15] Maragha

[16] کارشناس جامعه شناسی از دانشگاه لندن؛ رئیس بخش علوم جامعه شناسی دانشگاه پلیتکنیک لندن؛ کارشناس ارشد امور اقتصادی از دانشگاه نیوکاسل بریتانیا؛ عضو افتخاری کالج سلطنتی جراحان لندن (به دلیل تحصیلات و سوابق درخشان در امور پرستاری حرفه ای)؛ مفتخر به دریافت لقب بارونس، به پیشنهاد مارگارت تاچر، نخست وزیر وقت بریتانیا در ۱۹۸۳م؛ عضو بیطرف و معاون سخنگوی مجلس اعیان انگلستان (House of Lords)، رهبر گروه فلسفۀ حزب محافظه کاران حاکم، به ریاست مارگارت تاچر؛ فعال سیاسی در امور ستمدیدگان سودان، نیجریه، برمه، تی مور شرقی، هندوستان، اوگاندای شمالی و قراباغ؛ مؤسس و مدیر گروه امداد و دلجویی ستمدیدگان اجتماعی و حقوقی جهان (The Humanitarian Aid Relief Trust - HART)، نویسندۀ کتاب نژادکشی در صحنه، رئیس لابی طرفداران آزادی سرزمین ارمنیان قراباغ و مفتخر به دریافت نشان مخیتار گُش -بالاترین نشان سیاسی ارمنستان- از رئیس جمهور ارمنستان.

 
منبع: www.hoosk.net

 
Persian Armenian

گزارش تصویری

گالری فیلم